أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
588
مناقب العارفين ( فارسى )
افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ( 37 / 102 ) ؛ گفت : طشتى پرآب كنيذ « 2 » و بياوريذ « 1 » هر دو پاى مبارك را در آنجا كرده دم بدم از آن آب بر سينه مىنهاذ و بر پيشانى مبارك مىماليذ و مىگفت : شعر ( رمل ) دوست يك جامِ پر « 6 » از زهر بر آورد بيش * زهر چون از كفِ او بوذ به شاذى خورديم بدرون بر فلكيم و به بدن زيرِ زمين * به صفت زنده شذيم ارچه به صورت مرديم جان چو آيينهء صافيست برو تن گرديست * حسن در ما ننمايذ چو به زيرِ گرديم اين دو خانست « 12 » و دو منزل بيقين ملكِ ويست * خدمتِ او كن و « 13 » شا باش كه خدمت كرديم و باز از آن آب بر پيشانى و سينه مىماليذ و مىگفت : شعر ( مضارع ) گر مؤمنى و شيرين هم مؤمنست مرگت * ور كافرى و تلخى هم كافرست مردن همچنين درين حالت بوذيم كه گويندگان درآمذند و اين رباعى را آغاز كردند :
--> ( 2 ) كنيذ ZB : كنند K ( 1 ) بياوريذ ZB : بياورند K ( 6 ) بر B : چو ZK ( 12 ) خانست Z : خانه است BK ( 13 ) و ZK : - B